
وصال اوج آرزوی عاشق است
اما خیلی ها بر این اعتقادند که نقطه اوج نقطه اغاز سقوط است و زوال.
اما شاید خیلی ها ندانند تو ماورای این قوانین هستی.
وصال تو شروع هستی وجود من است.
من در تو غرق خواهم شد و تا ابد عاشق خواهم ماند.
من ان پیرمرد فیزیکدان را در رد فرضیه نقطه اوج با عشق به تو در جا میخکوب خواهم کرد.
تا بداند هیچ چیز قطعیت ندارد جز عشق من به تو.
محمد.نظریان پور
دلم تنگ است برای ندیدن
برای بستن چشمم به دیدن
نگاهم کن نگاهت میکنم باز
نگاهم از نگاهت پر گرفت تا اوج شه باز
بیا ای دل
بیا تو دیده بردار
دو چشم لذت و بسپار بر دار
منو تصویرو یک لذت
منو ایمانو اندکی عفت
دو چشمم کور
لیک خوب استاد
مرا چشم دلی نیست ای داد و بیداد
رهایم کن رهایم کن
که نتوانم دیده از تصویر بر گیرم
منو احساسو تصویر
منو ارای تزویر
کجایی خواب ماندی
که اصل دیریست در ماندست
کجایی حرف مالاندی
که خود در عالم خود باز ماندی
مرا شاگرد فرض اندی
که خود در پاسخ مشقت وا ماندی
کجایی خواب ماندی
که شعرت یاوه شد در جا ماندی
محمد نظریان پور
۲۶ مهر ۸۶
نمی خواهمت نمی خواهمت
بردار و ببر همه خاطرهاتو
تو برو
تو برو من فلجم
تو گرفتی
دست بردار از این ساده دل, خسته دل, جرگه ی آوارگی
" چه نماز باشد او را که تو در خیال باشی"
محمد نظریان پور
۳ شنبه ۲۴ مهر ۸۶
روزگار نا مردیست
برای که دل بسوزانم که جگر سوخته ام را سزاست
ایا کسی هست که برای من دل بسوزاند
در روزگار قابیلیان برادر کش چه نفس کشیدن سخت است
خدایا انگار اهریمنان همینانند که گوشتو پوست شان با گوشت و پوست ما در امیخته است.
خسته ام.خسته.
خسته از این همه نا مهربانی ها.
محمد نظریان پور
۲۰ مهر ۸۶
همیشه
ارامش برتر از هیاهو
خاطره برتر از واقعه
ارزوی وصال برتر از وصال
کاش ادما همونی بودن که فکر می کردیم تا
هیاهو ؛ واقعه و وصال برتر از ارامش ؛ خاطره و ارزوی وصال می شد
کاش می شد این بشه اما این یه ارزوی محاله.
محمد نظریان پور
خرداد۸۶
من از قافیه خستم
هم شعرم
هم زندگیم
قافیه شو باخته.
من از تکرار
من از بودن
من از تکرار بودن
خسته ام.خسته
من اینک خسته ام از خود
محمد نظریان پور
تابستان۸۶
ِبسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ۱- إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ ۲- وَ ما أَدْراكَ ما لَيْلَةُ الْقَدْرِ ۳- لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ
۴-تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ فِيها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ ۵- سَلامٌ هِيَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ
ترجمه فارسی(استاد الهه قمشه ای)
بنام خداوند بخشنده مهربان ۱-ما اين قرآن عظيم الشن را كه رحمت واسع و حكمت جامعست در شب قدر نازل كرديم
۲-و چه تو را به عظمت اين شب قدر آگاه تواند كرد ۳- شب قدر به مقام و مرتبه از هزار ماه بهتر و بالاتر است ۴ -در اين شب فرشتگان و روح يعنى جبرئيل به اذن خدا بر مقام ولايت نبى و امام عصر (ع) از هر فرمان و دستور الهى و سرنوشت مقدرات خلق را نازل ميگرداند
۵-اين شب رحمت و سلامت و تهنيت است تا صبحگاه شهود
english
In the name of Allah Most Gracious Most Merciful. 1- We have indeed revealed this (Message) in the night of Power 2-And what will explain to thee what the Night of Power is 3- The Night of Power is better than a thousand Months. 4 - Therein come down the angels and the Spirit by Allah's permission on every errand: 5- Peace!... This until the rise of Morn
ترجمه فرانسوى
Au nom d'Allah, le Tout Miséricordieux, le Très Miséricordieux. Nous l'avons certes, fait descendre (le Coran) pendant la nuit d'Al-Qadr
2. Et qui te dira ce qu'est la nuit d'Al-Qadr
3. La nuit d'Al-Qadr est meilleure que mille mois.
4. Durant celle-ci descendent les Anges ainsi que l'Esprit, par permission de leur Seigneur pour tout ordre
5. Elle est paix et salut jusqu'à l'apparition de l'aube
نمي دانم!
نمي دانم در طول زندگي ام كدامين سو گام نهاده ام.سوي حق كه نامش غا يت صلح وآرامش
است يا سوي باطل كه رنگ و بويش هميشه ي تاريخ به ظاهر روشن و شيرين مي نمايانيده است
و اصلش تاريك و تلخ.
قاضي القضات‘ حاكم اهل عالم‘ پادشاه اعظم‘ سرور من و ماوآن و
اين‘از اين لوح آگاه است و داند كه اين حقير برروي آن چه نگاشته ام.
بعد از حضرت حق چه كسي بهتر داند آنچه در درونش است.
پس باكت چيست؟!
اما مرا ترسي عظيم فرا گرفته!
نتوانم... نتوانم... نتوانم...
حتي برگشتن ونگريستن به آنچه بوده ام و آنچه كرده ام.
واي بر من... واي بر من...واي بر من...
واي بر من كه حتي اسم حساب مرا عذاب است.
پس چگونه روم؟...چگونه پاي دراين وادي گذارم؟...
ره توشه ام كو؟...آب حياتم كو؟...
مرا درياب اي يار.هر گوشه را كه بنگرم هيچ نبينم.
تو دستم بگير...
تو دستم بگير...
تو دستم بگير...
كه بيش از هر زمان نيازمند توام
محمد نظریان پور
كرج‘بهمن ماه 1385 شمسي
(( قفس ))
براي چه است كه اين گونه پرنده به اين سو و ان سوي قفس
مي پرد؟
مگر نه اين است كه مي خواهد دلتنگي خويش را
با ميله هاي اسارت قسمت كند؟
آري !
همين است و بس.
چه رازها در سينه حبس دارد اين قفس
چه نجواها
وچه فريادها
كه نشنيده
چه اشكها كه نديده
وچه رنج ها كه نكشيده .
براي چه است كه همه رنج پرنده را به نظاره مي نشينند ؟!!!
مگر اين قفس
اين دلمرده بي نفس
اين بلنداي دلتنگي را به هوس خويش بنا نهاده است؟
كه اين گونه او را زياد برده ايم و ملامت مي كنيم!
براي چه است كه همه تنها پرنده ي در قفس را تنها مي دانند؟
پرنده در قفس
با قفس
هم نفس است
اما به ياد داري روزهاي بي هم نفسي قفس را؟
آري تو بگو!
تو بگو كدام تنهاتر است؟
پرنده يا قفس ؟
محمد نظریان پور
كرج‘اسفند ماه 1384 شمسي