عزيز من
تو رفتي و گم شدي توي سايه ها
منو رها كردي ميان اين همه سياهه ها
عزيز من
تو بستي و شكستي
پنجره ي نگاه را
به سوي عشق به سوي خود
عزيز من
تو بردي و تشنه گذاشتي مرا
بر ساحل عشق
خط سياه زدي به دفتر قشنگ خاطرات من
بكش هنوز هم بكش
سياه كش
عزيز من
گلهاي رازقي باغ
بدون دست مهربان
بدون باغبان
به خشكي دلم شبيه شده است
صداي من به سان خستگي پنجره
زوار در رفته ي در و نالش حنجره
و سوت سوز
شبيه شده است
عزيز من تو رفتي و تنها گذاشتي مرا
با اسم خود
با كلك
منم داد مي زنم
به درك درك !!!
محمد نظريان پور
3 آذر 86