روزها از پي هم مي گذرد
اين چرخه ي تكرار گاه چه عذاب اور مي شود.
پاييز رسيد و تو هنوز نرسيدي
اين چه راه دشواريست
كه اسير پيچ و خم آن شده اي.؟!!!
برگ زردي شده ام بر درخت زندگي.
برگ طلايي افسون شده ي افسانه ي پاييزي
كه همچنان تو را به انتظار نشسته است.
كجايي؟!!!
تا بر آستان خاك بوسه نزده ام.
مرا درياب.
شامگاه 22 ابان 86
محمد نظريان پور