تبليغاتX
.::صاف و ساده::. - حق امضا محفوظ

صداي بوق ترن نزديك است

اين روزها چه بوي سفر مي ايد

بوي سفر هميشه هميشه رنگ ازادي داشت

بوي سفر هميشه سبز بود و سبز

صداي بوق ترن مي آيد

وخواب مرا كه تا بوق سگ بيدارم.

به بازي مي گيرد

بازي كودكانه ي قايم باشك

1-2-3

 

زيباست

حتي بازي كودك خوابم با بوق ترن

حتي سفر با هر رنگ و بويي

ترن با هر سوتي

مسافرانش با هر چمداني

حتي دختران زشت كوپه بغل

همه زيبايند

حتي آنان كه مرا به محكمه خواهند برد

داوري كه مرا به قضاوت خواهد نشست

و ميله هايي كه هم بازي من خواهند شد

مرا به اسارت ببريد

اسارت تن به از اسارت روح است

روح در بند مرا ازاد كنيد

به خدا من كسي را نكشتم

من به سگي سنگ نزدم

به كلاغي فحش ندادم

سوسكي را لگد نكردم

گلي را پرپر نكردم

من فقط لب چشمه ي عشق

دو سه جرعه از آب گل الود ان نوشيدم

دل درد گرفته ي مرا دريابيد

ومرا به حال خود فرو گذاريد

با من كه از سبزي چمن آگاهم

از شكار آهو حرف نزن

با من كه زبان خورشيد را مي فهمم

از سردي سايه حرف نزن

با من كه اسمان را مي فهمم

از زندگي زير يك سقف حرف نزن

بحران يعني چه؟

بحران يعني سقف اسمان روي سر هر چه انسان تر آوارتر...

بحران يعني:

تنگي قفس فراختر از هر چه ازادي تر ...

بحران يعني:

صداي سكوت بلند تر از هر چه فريادتر...

بحران يعني:

صاف و ساده بودن

يعني من..... محمد

بحران يعني حق امضا محفوظ.....

 

محمد نظريان پور

18 اذر 86

 

دكلمه ي شعر

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 16:49 توسط صاف و ساده |