باد مي وزد.
به روي پشت بام كه مي روم انگار نا مهربان مي شود.
چه غم بار است ان سوي تر.
ذرات خاك هم انگار به جان هم افتاده اند.
نه..نه...!!!
انگار دارند بازي مي كنند.
شايد اين گردش گاه به گاه به دور هم..
براي گرفتن بوسه از لبان هم است.
آري شايد..!
شايد....
اين سوي تر
سينه بندهاي دختر همسايه هم
به بازي گرگم به هوا مشغولند.
چه خوب كه همه مشغولند.!!!
چه خوب كه همه مشغولند.!!!
بيا ما هم بازي كنيم....بيا ...بيا
اما نه ديگر قايم باشك..
كه اخرين بار كه من چشم گذاشتم..تو رفتي..
و ديگر پيدات نشد....
و من شنيدم كه مرد سبزي فروش پيدايت كرد...
همون كه به جاي سبزي علف مي فروخت و
هميشه بوي اسفناج مي داد...
همون كه بلد نبود اداي ممد خله رو در بياره.....
مي دوني چرا قمري مي گه موسي كو تقي؟؟؟
چون دوست نداره اداي كبوتر و در بياره........
.
.
.
كاش مي شد من هم سوار بال باد شم.....
پر بكشم نزديك خورشيد
ابر ها رو بزنم كنار و بگم:
دكي خورشيد من...
سلام خورشيد من....
اينقده چشمك نزن بلا...
اينقده پشت ابرا قايم نشو طلا....
فكر كردي دستم بهت نمي رسه؟!!
كور خوندي!
آره كور خوندي.!!!
خودمم ديگه كور شدم.
بسكه به در خيره موندم.!!!
سردم شد.
سرد سرد.
انگار مي خواد بارون بزنه.....
انگار مي خواد بارون بزنه.....
.
.
باز باران با ترانه...
مي زند بر خمر خانه...
يادم ارد روز مستي....
با دو جامي در دستي..
در دگر دستم تو مستي.
در دگر دستم تو مستي.
.
.
.
كاش باز هم بودي ...
اما ديگه نيستي...
كاش بودي تا برات مي گفتم:
كه انگور هنوز هم ميوه ي خوبي است...
كه غروب هنوز هم با من قهر است...
كه درخت ارزو بي بار مانده..
كه چشمانم براي دوستان چشم قورباغه ايت ديگر تره هم خورد نمي كند
و جغدمان ديگر اداي طوطي در نمي آورد..
آخه يك بار اسم تورو بد صدا زد.
منم كاكلشو قيچي كردم...
تا درس عبرت بشه براي همه ي دختراي همسايه
تا ديگه رو ديوار ننويسن:
( جغد حيوان نترسي است ) !!!
...
...
بيا از نردبان خاطره بالا بريم
اونوقت تو هر كجا كه باشي...
من هر كجا كه باشم...
مي تونيم از ديوار اسمون سرك بكشيمو
همو ببينيم....
بعد اونوقت من يه حب انگور مي دم بهت...
تا بري با هاش شربت درست كني....
بدي به دفتر شعرات تا جون بگيرن...
و فراموش كنند سياهي اسمان را...
و جنون مرا كه ابي است...
به نظاره نشينند
.
.
.
اري عزيزم....
تنهايي گاه اين هوا
حجم مي گيرد كه..............
اين هوا باد مي كند كه........
.
.كه من ممد خله مي شم....
وتو.......... گم توي ابديت
محمد نظريان پور
20/9/86
4:30 بامداد
خیلی خسته ام......